گنجور

بخش ۱ - پادشاهی یزدگرد هجده سال بود

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد هجده سال بود
 

چو شد پادشا بر جهان یزدگرد

سپاه پراگنده را کرد گرد

نشستند با موبدان و ردان

بزرگان و سالاروش بخردان

جهانجوی بر تخت زرین نشست

در رنج و دست بدی را ببست

نخستین چنین گفت کن کز گناه

برآسود شد ایمن از کینه‌خواه

هر آنکس که دل تیره دارد ز رشک

مر آن درد را دور باشد پزشک

که رشک آورد آز و گرم و گداز

دژ آگاه دیوی بود دیرساز

هرآن چیز کنت نیاید پسند

دل دوست و دشمن بر آن برمبند

مدارا خرد را برابر بود

خرد بر سر دانش افسر بود

به جای کسی گر تو نیکی کنی

مزن بر سرش تا دلش نشکنی

چو نیکی کنش باشی و بردبار

نباشی به چشم خردمند خوار

اگر بخت پیروز یاری دهد

مرا بر جهان کامگاری دهد

یکی دفتری سازم از راستی

که بندد در کژی و کاستی

همی‌داشت یک چند گیتی بداد

زمانه بدو شاد و او نیز شاد

به هر سو فرستاد بی‌مر سپاه

همی‌داشت گیتی ز دشمن نگاه

ده و هشت بگذشت سال از برش

به پاییز چون تیره گشت افسرش

بزرگان و دانندگان را بخواند

بر تخت زرین به زانو نشاند

چنین گفت کین چرخ ناپایدار

نه پرورده داند نه پرودگار

به تاج گرانمایگان ننگرد

شکاری که یابد همی بشکرد

کنون روز من بر سر آید همی

به نیرو شکست اندر آید همی

سپردم به هرمز کلاه و نگین

همه لشکر و گنج ایران زمین

همه گوش دارید و فرمان کنید

ز پیمان او رامش جان کنید

اگر چند پیروز با فر و یال

ز هرمز فزونست چندی به سال

ز هرمز همی‌بینم آهستگی

خردمندی و داد و شایستگی

بگفت این و یک هفته زان پس بزیست

برفت و برو تخت چندی گریست

اگر صد بمانی و گر بیست‌وپنج

ببایدت رفتن ز جای سپنج

هران چیز کید همی در شمار

سزد گر نخوانی ورا پایدار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام