گنجور

بخش ۱

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر شیروی
 

چو بنشست بر تخت شاه اردشیر

از ایران برفتند برنا و پیر

بسی نامداران گشته کهن

بدان تا چگونه سرآید سخن

زبان برگشاد اردشیر جوان

چنین گفت کای کار دیده گوان

هر آنکس که برگاه شاهی نشست

گشاده زبان باد و یزدان پرست

بر آیین شاهان پیشین رویم

همان از پس فره و دین رویم

ز یزدان نیکی دهش یاد باد

همه کار و کردار ما داد باد

پرستندگان راهمه برکشیم

ستمگارگان را به خون درکشیم

بسی کس به گفتارش آرام یافت

از آرام او هرکسی کام یافت

به پیروز خسرو سپردم سپاه

که از داد شادست و شادان ز شاه

به ایران چو باشد چنو پهلوان

بمانید شادان و روشن روان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

صادق نوشته:

کسی معنی این شعر نداره

J.H نوشته:

سلام
معنی شعر پادشاهی اردشیر شیروی در سایت زیر آمده است
https://parshistory.com/اردشیر-سوم-ساسانی/

کانال رسمی گنجور در تلگرام