گنجور

مثنوی

 
عراقی
عراقی » عشاق‌نامه » فصل نهم
 

دیده‌ای پاک بین همی باید

تا که حسنش جمال بنماید

حسن جانان به جان توان دیدن

نه به هر دیده آن توان دیدن

ای که خوانی به عشق مغرورم

هیچ عیبم مکن، که معذورم

گر جمال بتم نظاره کنی

بدل سیب دست پاره کنی

گر تو شکل و شمایلش بینی

قد و گیسو حمایلش بینی

همچو من، دل اسیر او شودت

بت پرستیدن آرزو شودت

کیست کو را دو چشم بینا بود

پس رخ خوب او دلش نربود؟

هیچ کس دیدهٔ بصیر نداشت

که دل و جان به حسن او نگذاشت

از جمالش نمی‌شکیبد دل

می‌برد عقل و می‌فریبد دل

آن لطافت که حسن او دارد

دل صاحبدلان به دام آرد

عشق رویش همی کند پیوست

حلقه در گوش عاشقان الست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام