گنجور

مثنوی

 
عراقی
عراقی » عشاق‌نامه » فصل دهم
 

عکس هر مویت، ای بت رعنا

در دماغم رگی است از سودا

از وصال قد تو ای دلدار

نیست جز گیسوی تو برخوردار

فرق کردن به چشم سر نتوان

موی فرق تو را، ز موی میان

شد دلم، تا شدم گرفتارت

به طمع طره‌های طرارت

موی زلفت فراز عارض خوش

سوخت ما را، چو موی در آتش

ای ربوده دلم به پیشانی

الحق آن نیز هم به پیشانی

نور ماه است، یا شعاع جبین؟

شمع پروانه سوز؟ یا پروین؟

مانده زان غمزه در شگفتم من

هست بیمار و مست و مردافکن

رخ تو خسته جان تواند دید

چون بدین دیده آن تواند دید؟

لب لعلت، که روح بخش دل است

برگ گل از لطافتش خجل است

عاشقان تو پاکبازانند

صید عشق تو شاهبازانند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام