گنجور

شمارهٔ ۱

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » ترکیبات
 

عشق ار به تو رخ عیان نماید

در آینهٔ جهان نماید

این آینه چهرهٔ حقیقت

هر دم به تو رایگان نماید

یک دایره فرض کن جهان را

هر نقطه ازو میان نماید

این دایره بیش نقطه‌ای نیست

لیکن به نظر چنان نماید

رو نقطهٔ آتشی بگردان

تا دایره‌ای روان نماید

این نقطه ز سرعت تحرک

صد دایره هر زمان نماید

این نقطه به تو شهادت و غیب

هم ظاهر و هم نهان نماید

آن نقطه به تو کمال مطلق

در صورت این و آن نماید

آن سرعت دور نقطه دایم

ساکن به یکی مکان نماید

هر لمحه به تو کمال هستی

در کسوت ناقصان نماید

آن نقطه بیان کنم چه چیز است

هر چند تو را گمان نماید

آن نقطه بدان که ظل نور است

کان نور ورای جان نماید

آن نور دل پیمبر ماست

اکنون به تو حق عیان نماید

آن بحر محیط بی‌کرانه

و آن نور بسیط جاودانه

آن بحر، که موج اوست دریا

و آن نور، که ظل اوست اشیا

نوری که جمال جمله هستی

از تاب جمال اوست پیدا

اول ز پی نظارهٔ او

شد عین همه جهان مهیا

و آخر هم آفتاب رویش

شد صورت جسم و جان هویدا

او روی حق است و عین حق نیز

بل عین حقیقت است و اعلا

دریاب، که اوست اسم اعظم

زو گشت عیان صفات و اسما

آن ذات که حق بود صفاتش

او را بنگر، چه باشد اسما؟

اسمی که بود صفات او حق

بنگر که چه باشدش مسما

و آن نور که حق بدو توان دید

باشد همه والضحی و طاها

فی‌الجمله کمال صورت اوست

آیینهٔ ذات حق تعالی

در آینه مصطفی چه بیند؟

جز حسن و جمال ذات والا

کو عاشق روی حق؟ بیا گو

بنگر رخ خوب مصطفی را

در صورت او حق ار ندیدی

اینجا به یقین ببینی آنجا

در صورت شرح او عراقی

چون دید حقیقت آشکارا

امید که از شفاعت او

حاصل شودش کلام اعلی

تا هر نفسی به دیدهٔ حق

بینند همه جمال مطلق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام