گنجور

غزل شمارهٔ ۸۳

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن را که چو تو نگار باشد

با خویشتنش چه کار باشد؟

ناخوش نبود کسی که او را

یاری چو تو در کنار باشد

ناخوش چو منی بود که پیوست

دل خسته و جان فگار باشد

مزار ز من، اگر بنالم

ماتم‌زده سوکوار باشد

وان دیده که او ندید رویت

شاید اگر آشکار باشد

آن کس که جدا فتاد از تو

دور از تو همیشه زار باشد

بیچاره کسی که در دو عالم

جز تو دگریش یار باشد

خرم دل آن کسی که او را

اندوه تو غمگسار باشد

تا کی دلم، ای عزیز چون جان

بر خاک در تو خوار باشد؟

نامد گه آن که خسته‌ای را

بر درگه وصل بار باشد؟

تا چند دل عراقی آخر

در زحمت انتظار باشد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام