گنجور

غزل شمارهٔ ۷۲

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پشت بر روزگار باید کرد

روی در روی یار باید کرد

چون ز رخسار پرده برگیرد

در دمش جان نثار باید کرد

پیش شمع رخش چو پروانه

سوختن اختیار باید کرد

از پی یک نظاره بر در او

سال‌ها انتظار باید کرد

تا کند یار روی در رویت

دلت آیینه‌وار باید کرد

تات در بوته‌زار بگدازد

قلب خود را عیار باید کرد

تا نهد بر سرت عزیزی پای

خویش، چون خاک خوار باید کرد

ور تو خود را ز خاک به دانی

خود تو را سنگسار باید کرد

تا دهی بوسه بر کف پایش

خویشتن را غبار باید کرد

دشمنی کت ز دوست وا دارد

زودت از وی فرار باید کرد

ور ز چشمت نهان بود دشمن

پس دو چشمت چهار باید کرد

دشمن خود تویی، چو در نگری

با خودت کارزار باید کرد

چون عراقی ز دست خود فریاد

هر دمت صدهزار باید کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام