گنجور

غزل شمارهٔ ۸۷۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

همه‌کس‌ کشیده محمل به جناب‌ کبریایت

من و خجلت سجودی‌که نریخت‌گل به پایت

نه به خاک دربسودم نه به سنگش آزمودم

به‌کجا برم سری راکه نکرده‌ام فدایت

نشود خمار شبنم می جام انفعالم

چو سحر چه مغز چیند سر خالی از هوایت

طرب بهار امکان به چه حسرتم فریبد

به بر خیال دارم‌ گل رنگی از قبایت

هوس دماغ شاهی چه خیال دارد اینجا

به فلک فرو نیاید سرکاسهٔ گدایت

به بهار نکته سازم ز بهشت بی‌نیازم

چمن‌آفرین نازم به تصور لقایت

نتوان کشید دامن ز غبار مستمندان

بخرام و نازها کن سر ما و نقش پایت

نفس از تو صبح خرمن نگه از تو گل به دامن

تویی آنکه در بر من تهی از من است جایت

ز وصال بی‌حضورم به پیام ناصبورم

چقدر ز خویش دورم ‌که به من رسد صدایت

نفس هوس‌خیالان به هزار نغمه صرف است

سر دردسر ندارم من بیدل و دعایت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

من نوشته:

من و خجلت سجودی که “نکرده ام” برایت

ناشناس نوشته:

زیباترین مصراع این غزل و اوج شاهکار بیدل: ” به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت”

رامین یوسفی نوشته:

منم آن گدای مسکین، که روم به سوی کویت
چو دری گشایدم باز ، زنم بوسه ای به رویت
سر تعظیم خم کنم من به جناب کبریایت
مثل قطره ای بمانم که رسم به رود و جویت
به سرم هوس بدارم که ببینم آن شمایل
نروم ز درگه تو … بزنم سری به کویت
همه شب خیال دارم به کنار ِ خوب ِ رویت
چه خوش است این خیالم … چه تر است این گلویت
من و بیدل و هوایت… به غزل ترانه سازیم
که گره گشاید از کار … گره ای ز زلف و مویت (ر.یوسفی)

ناشناس نوشته:

من و خجلت سجودی که “نکرده ام” برایت

کانال رسمی گنجور در تلگرام