گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۵۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

گر به خون مشتاقان تیغ او کشد گردن

تا قیامت از سرها جای مو دمد گردن

موجها نفس دزدید تا گهر به عرض آمد

کرده‌ام سری تعمیر از شکست صد گردن

حرص افسر آرایی سر به سنگ می‌کوبد

سجده مفت راحتها گرکند مدد گردن

هر چه دارد این مزرع برگ و ساز تسلیم است

تخم می‌دماند سر ریشه می‌دود گردن

انتخاب این مسلخ قطعه‌های همواری‌ست

پشت و سینه تا باشد کس نمی‌خرد گردن

کارگاه استعداد می‌کند چها ایجاد

خاک جبهه می‌بندد شعله می‌کشدگردن

زاهد از چنین دستار دست عافیت بردار

خواهدت شکست آخر زیر این سبدگردن

ای وبال پیدایی هستی است و رسوایی

از تو چند بردارد بار نیک و بدگردن

راه عافیت پویی رخش خودسری پی کن

منزلت سر دار است‌گر شود بلدگردن

گل قیامت چیدن در شکقگی دارد

غنچه‌گرد و ایمن باش خنده می‌زندگردن

سرکشان دم افلاس رو به نقش پا دارند

هر قدر تهی‌گردد شیشه خم‌کندگردن

خاک ما سر مویی از زمین نمی‌بالد

یا رب ازکجا آورد این هزار قدگردن

تیغ برکف استاده‌ست صرصر اجل بیدل

همچو شمع در هر جا سر برآوردگردن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام