گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۲۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

در عالم حق شهرت باطل چه فروشم

جنسم همه لیلی‌ست به محمل چه فروشم

کفرست فضولی به ادب‌گاه حقیقت

در خانهٔ خورشید دلایل چه فروشم

قانون ادب غلغل تقریر ندارد

دف نیستم افسون جلاجل چه فروشم

نقد همه پوچ است چه دانا و چه نادان

در مدرسهٔ وهم مسایل چه فروشم

بر نقد هنرکیسهٔ حاجت نتوان دوخت

ملا نی‌ام اجزای رسایل چه فروشم

جمعیت دل شکوهٔ‌ کوشش نپسندد

گردی ز رهم نیست به منزل چه فروشم

عمریست که بازارکرم گرد کسادست

اینجا به‌جز آب رخ سایل چه فروشم

آیینهٔ تحقیق ز تمثال مبراست

حیران خیالم به مقابل چه فروشم

سودایی اوهام تعلق نتوان زیست

ای هرزه خیالان همه جا دل چه فروشم

بی‌مایگی رنگ اثر منفعلم کرد

خونم همه آب است به قاتل چه فروشم

در بحر به آبی گهرم را نخریدند

خشکم ز تحیرکه به ساحل چه فروشم

اظهار قماش همه کس نقص و کمالی‌ست

آیینه ندارم من بیدل چه فروشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام