گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۱۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نقشم از ضعف به اندیشهٔ دیدن نرسید

نامم ازگمشدگیها به شنیدن نرسید

زین خمستان هوس نشئهٔ وهمی داریم

که به تر، طیب دماغم نرسیدن نرسید

طبع آزاد مرا ز آفت دوران غم نیست

پیکر سرو ز پیری به خمیدن نرسید

بال معنی نکشد کوشش هر بی‌سر و پا

اشک را منصب بینش به دویدن نرسید

غیر نومیدی از این باغ چه گل خواهم چید

رنگ افسردهٔ من گر به پریدن نرسید

بسمل ناز تو گر بال کشد وحشت کو

جوهر آینه هرگز به تپیدن نرسید

تار و پود نفس صبح همان باب فناست

خرقهٔ هستی ما جز به دریدن نرسید

غنچه‌سان‌، قطرهٔ اشک مژهٔ شاخ‌ گلیم

سعی ما خون شود اما به چکیدن نرسید

هر کجا پای نهی خاک به زیر قدم است

ما نرفتیم به جایی‌که رسیدن نرسید

چشم روزن مگر از بی‌نگهی دریابد

ورنه این ذره که ماییم به دیدن نرسید

چه کنم با دو جهان بار ندامت بیدل

قوت من که به یک ناله کشیدن نرسید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام