گنجور

دل مادر

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » دل مادر
 

بود در بصره جوانی ز اعراب

شده از عشق بتی مست و خراب

دختری آفت دل‌، غارت دین

غمزه‌اش در ره جان‌ها به کمین

چشم جادوش به کفر آغشته

صف مژگان ز خدا برگشته

عشوه‌اش خون جوانان خورده

دل صد پیر و جوان آزرده

نازپرور صنمی‌، سنگدلی

بیوفا شاهد پیمان گسلی

بصره از غمزهٔ او گشته خراب

رانده شط‌العرب از چشم پرآب

بصره را زآن خم زلف شبرنگ

داده بیم از خطر لشکر زنگ

دل مردان عرب‌، خستهٔ او

شد دل مرد جوان بستهٔ او

آن جوان داشت یکی مادر پیر

به هواداری فرزند، اسیر

مادری بسته به فرزند، امید

موی در تربیتش کرده سفید

گفت با مادر خود راز نهفت

مادر از روی وفا قصه شنفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام