گنجور

شمارهٔ ۹۸

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » غزلیات
 

نصیحتی است اگر بشنوی زیان نکنی

که اعتماد بر اوضاع این جهان نکنی

از این وآن نکشی هیچ در جهان آزار

اگرتو نیت آزار این و آن نکنی

ز صد رفیق یکی مهربان فتد، هش دار

که ترک صحبت یاران مهربان نکنی

بود رفیق کهن چون می کهن‌، زنهار

که از رفیق و می تازه سرگران نکنی

ز دیگران چه توقع بود نهفتن راز

ترا که راز خود از دیگران نهان نکنی

میان خلق جهان گم کنی علامت خوبش

اگر به خلق نکو خویش را نشان نکنی

غم زمانه نگردد به گرد خاطر تو

گر التفات به نیک و بد زمان نکنی

گر ازدیاد محبانت آرزوست‌، بکوش

که امتحان‌شده را دیگر امتحان نکنی

به دوستان فراوان کجا رسی که تو باز

ادای حق یکی را به سالیان نکنی

اگر به‌دست تو دشمن زپا فتاد ای دوست

مباش غره که خود عمر جاودان نکنی

بجو متاع محبت که گر تمامت عمر

بدین متاع تجارت کنی زیان نکنی

اگر نهی سر رغبت بر آستانهٔ کار

کف نیاز دگر سوی آسمان نکنی

«‌بهار» اگر دلت‌ از غم‌ برشته‌ است‌،‌ خموش

که همچو شمع سر اندر سر زبان نکنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بهرام نوشته:

ملک شعر بسیار خوبی گفتو حکیمانه است. رد پای حضرت سعدی هم در آن آشکار است بویژه آنجا که گفت “اگر به دست تو دشمن زپا…..” برابر سخن سعدی است که فرمود:
ای دوست بر جنازه دشمن که بگذری
شادی مکن که با تو همین ماجرا رود

کانال رسمی گنجور در تلگرام