گنجور

در بیان آنکه حقیر داشتن نباید

 
عطار
عطار » پندنامه
 

چارچیز آمد بزرگ و معتبر

می‌نماید خرد لیکن درنظر

زان یکی خصمت و دیگر آتشست

باز بیماری کزو دل ناخوشست

چارمین دانش که آراید ترا

این همه تا خرد ننماید ترا

هر که در چشمش عدو باشد حقیر

از بلای او کند روزی نفیر

ذرهٔ آتش چو شد افروخته

بینی از وی عالمی را سوخته

علم اگر اندک بود خوارش مدار

زانکه دارد علم قدری بی شمار

رنج اندک را بکن غم خوارگی

ورنه بینی عجز در بیچارگی

دردسر را گر نجوید کس علاج

خوف آن باشد که بدگردد مزاج

باش از قول مخالف بر حذر

پیش از آن کز پا درآیی ای پسر

آتش اندک توان کشتن بآب

وای آن ساعت که گیرد التهاب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام