گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش پنجم
 

گفت چون هاروت و ماروت از گناه

اوفتادند از فلک در قعر چاه

هر دو تن را سرنگون آویختند

تادرون چاه خون میریختند

هر دو تن را تشنگی در جان فتاد

زانکه آتش در دل ایشان فتاد

تشنگی غالب چنان شد هر دو را

کز غم یک آب جانشد هردو را

هر دو تن از تشنگی میسوختند

همچوآتش تشنه میافروختند

بود ازآب زلال آن قعر چاه

تا لب آن هر دویک انگشت راه

نه لب ایشان بر انجا میرسید

نه ز چاه آبی به بالا میرسید

سرنگون آویخته در تف و تاب

تشنه میمردند لب بر روی آب

تشنگیشان گر یکی بود از شمار

در بر آن آب میشد صد هزار

بر لب آب‌ آن دو تن را خشک لب

تشنگی میسوخت جانها ای عجب

هر زمانی تشنگیشان بیش بود

وی عجب آبی چنان در پیش بود

تشنگان عالم کون و فساد

پیش دارند ای عجب آب مراد

جمله درآبند و کس آگاه نیست

یا نمیبینند یا خود راه نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام