گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش چهارم
 

آن یکی دیوانه را از اهل راز

گشت وقت نزع جان کندن دراز

از سر بی قوتی و اضطرار

همچو ابری خون فشان بگریست زار

گفت چون جان ای خدا آوردهٔ

چون همی بردی چرا آوردهٔ

گر نبودی جان من بر سودمی

زین همه جان کندن ایمن بودمی

نه مرا از زیستن مردن بدی

نه ترا آوردن و بردن بدی

کاشکی رنج شد آمد نیستی

گر شد آمد نیستی بد نیستی

چون ترا مرگست و آتش پیش در

ظلم تا چندی کنی زین بیشتر

مرگ گوئی نیست جانت را تمام

کاتشیش از ظلم در باید مدام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام