گنجور

الحکایة ‌و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش سی و هفتم
 

در رهی میشد سلیمان با سپاه

دید جفتی صعوه را یک جایگاه

هر دو عشق یکدگر میباختند

هر دو با دل سوختن میساختند

گاه این یک ناز کرد و گاه آن

گاه این آغاز کرد و گاه آن

صعوهٔ عاشق زفان بگشاد و گفت

تو به نیکوئی مرا طاقی و جفت

هرچه فرمودی چنان کردم همه

کارهای تو بجان کردم همه

ور دگر فرمائیم فرمان کنم

هرچه تو حکمم کنی از جان کنم

گر توام گوئی فرو آرم بخود

قبهٔ ملک سلیمان از لگد

چون سلیمان رفت با ایوان خویش

گفت تا آن سعوه را خواندند پیش

صعوه چون آمد بدید آن کار و بار

شد ز لرزیدن چو برقی بیقرار

پس سلیمان گفت چندینی ملاف

صعوهٔ را لاف مه از کوه قاف

تو که قادر نیستی یک حبه را

از لگد چون بشکنی این قبه را

از سلیمان صعوه چون بشنود راز

گفت ای در دین و دنیا سرفراز

نامهٔ ناموس عاشق را مدام

مهری از یطوی و لایحکی تمام

عاشقان از بس که غیرت داشتند

جان خود را غرق حیرت داشتند

از سر جان پاک بر میخاستند

هرچه شان بایست در میخواستند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام