گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و نهم
 

شیخ گرگانی مگر آن شمع شرع

میشد اندر شارعی با جمع شرع

بود آن وقتی نظام الملک خرد

اطلسش مییافتند او زیر برد

با گروهی کودکان بیخبر

گوی میزد در میان رهگذر

شیخ را با قوم چون از دور دید

از میان رهگذر یکسو دوید

گفت بنشانید از ره گرد را

زانکه گرگردی رسد این مرد را

جمله را بدبختی آرد بار از آن

هیچکس را برنیاید کار ازان

شیخ کان بشنود و آن حرمت بدید

ازچنان طفلی چنان همت بدید

از بزرگی پیر گفت ای طفل خرد

بفکن آن چوگان که بختت گوی برد

خلق میکوشند تا طاقت کنند

تا نظام الملک آفاقت کنند

زین ادب زین حرمت وزین خوی تو

ای نظام الملک بردی گوی تو

گوی چون بردی برو دیگر مباز

خواجهٔ چوگان بیفکن سرفراز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام