گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و هفتم
 

چون تجلی بر رخ موسی فتاد

شور ازو در جملهٔدنیا فتاد

هرکه را بر رویش افتادی نظر

پیش او در باختی حالی بصر

چون تجلی از رخش پیدا شدی

هرکه دیدی زود نابینا شدی

گرچه میبستی ز هر نوعی نقاب

همچنان میتافتی آن آفتاب

گر نهان بودی رخش گر آشکار

میربودی دیدهها را برقرار

رفت سوی حضرت و گفت ای خدای

چون کنم با این رخ دیده ربای

دیده و سر در سر این شد بسی

مینیارد دید روی من کسی

امرش آمد از خدای ذوالجلال

کانکه در شوری کند ناگاه حال

پس بدرّد خرقهٔ در شور عشق

بی سر و بن گم شود در زور عشق

گر ازان خرقه کنی خود را نقاب

برنیاید زان نقاب آن آفتاب

گر بشور عشق نیست ایمان ترا

این حکایت بس بود برهان ترا

گر ازین مجلس ترا یک درد نیست

در ره او شور و سودا خردنیست

اهل سودا را که هستند اهل راز

هست با او گه عتاب و گاه ناز

ناز ایشان ذرهٔ در قرب حق

بر جهانی زاهدی دارد سبق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام