گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و سوم
 

نازنین میرفت و بس شوریده بود

گفتی از سرباز خوابی دیده بود

میگذشت او بر در مجلس گهی

این سخن گفت آن مذکر آنگهی

این گل آدم خدا از سرنوشت

چل صباح از دست قدرت میسرشت

بعد از آن گفتا دل مؤمن مدام

هست در انگشت حق کرده مقام

نازنین چون این سخن بشنود ازو

زاتش جانش برآمد دود ازو

گفت بیچاره چه سازد آدمی

یا دلست او یا گلست او از زمی

چون دل و چون گل بدست اوست بس

پس بدست ما چه باشد جز هوس

من دلی دارم ز عالم یا گلی

هر دو او راست اینت مشکل مشکلی

از دل و گل در جهان من برچهام

اوست جمله در میان من برچهام

هیچ هستم من ندانم یا نیم

چون همه اوست آخر اینجا من کیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام