گنجور

الحکایة ‌و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و دوم
 

بامدادی بود محمود از پگاه

برنشست از بهر حربی با سپاه

موج میزد لشکرش از کشورش

جمع بود از چند کشور لشکرش

قرب پانصد پیل در زنجیر داشت

عالمی القصه دار و گیر داشت

دید در کنجی یکی دیوانه مست

شد پیاده شاه و پیش او نشست

کرد دیوانه ز پیش و پس نگاه

عالمی میدید پر پیل و سپاه

کرد حالی روی سوی آسمان

گفت شاهی زو درآموز این زمان

گفت محمودش مگو این زینهار

گفت آخر چون کنم ای شهریار

کی کنی تو خاصه با پیل و سپاه

از پی جنگ گدائی عزم راه

بلکه گر شاهی ترا آید بجنگ

تو بسازی جنگ او هم بیدرنگ

پادشاه با پادشاه جنگی کند

نه بیاید با گدا جنگی کند

حق ترا تنها چنین بگذاشتست

پس بسلطانیت سر افراشتست

وامده با من بجنگ آویخته

من چنین از دست او بگریخته

فارغست از شاهی تو ای عجب

با گدائی می برآید روز و شب

با من بیچاره میکوشد مدام

من زبون تر آمدستم والسلام

چون شود از درد دلشان بیقرار

دل بپردازند خوش از کردگار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام