گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش نوزدهم
 

کرد عمرو قیس را مردی سؤال

گفت اگر فردا خدای ذوالجلال

سر بدوزخ در دهد ناگه ترا

در چه شغلی ره بود آنگه ترا

گفت برگیرم عصا و رکوهٔ

میزنم در گرد دوزخ خطوهٔ

زار میگویم که این زندان اوست

وین سزای آنکه اورا داشت دوست

دید آن شب حق تعالی را بخواب

کرد عمرو قیس را حالی خطاب

گفت هان ای بدگمان خلق آفرین

کی کند با دوستان خود چنین

دوستان آید بفردوسم دریغ

کی ز دوزخشان نهم بر حلق تیغ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام