گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش سیزدهم
 

سایلی خفاش را گفت ای ضعیف

بیخبر ماندی ز خورشید شریف

ای همه روزت شب تیره شده

از فروغی چشم تو خیره شده

در شب تیره بسی گردیده تو

رشته تائی روشنی نادیده تو

گر تو با خورشید میآمیزئی

از فروغ او چنین نگریزئی

چند در سوراخها سازی وطن

در نگر در آفتاب موج زن

تا ببینی آفتاب آتشین

ذرهٔ با او شوی خلوت نشین

ای عجب خفاش گفت ای بیخبر

من چه خواهم کرد خورشید و قمر

آفتابی را که خواهد شد سیاه

وز غروبش بر لوش دادند راه

روی زرد و جامهٔ ماتم به بر

در تک و پوئی بمانده در بدر

تشنهتر از دیگران صد باره او

وز شفق آغشتهٔ خونخواره او

گر چنین خورشید ناید در نظر

گومیاچون هست خورشیدی دگر

تو مخسب ای مرد یک شب زنده دار

تا بشب خورشید بینی آشکار

روز من ای مرد غافل هر شبست

کافتاب ینزل اللّه در شبست

چون پدید آید بشب آن آفتاب

خلق عالم را کند مشغول خواب

آفتاب از عکس چندانی ضیا

روی در پوشد بجلباب حیا

در گریز آید ز تشویر ای عجب

روز و شب خوش میکند از بیم شب

لیک هرکو همچو من محرم بود

آفتابش در شب ماتم بود

چون چنین خورشید در شب حاصلست

گر زکوری میبخسبی مشکلست

من نخفتم جملهٔ شب تا بروز

گرد آن خورشید میپرم ز سوز

چون نماید روی خورشید مجاز

ما بظلمت آشیان کردیم باز

چون بشب نقدست خورشید اله

آن چنان خورشید دیدن نیست راه

گر چو بازان همتی آری بدست

دست سلطانت بود جای نشست

ور چو پشه باشی از دون همتی

همچو پشه باشی از بیحرمتی

لاجرم چون پشه نقصان باشدت

بود با نابود یکسان باشدت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

بیت: ۲۲

غلط: با زان

درست: بازان

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام