گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش یازدهم
 

پاک دینی گفت این نیکو مثل

کانکه دنیا جست هست او چون جعل

جمع میآرد نجاست را مدام

گرد میگرداند آن را بر دوام

در زحیر آن بود پیوسته او

دل دران سرگین بصد جان بسته او

چون بگرداند گه از پس گه ز پیش

آردش تا بر سر سوراخ خویش

آن متاع اواگر بیند کسی

مهتر از سوراخ او باشد بسی

چون دران روزن نگنجد آن متاع

بر در روزن کند آن را وداع

آن همه جان کنده بگذارد برون

پس شود تنها بدان روزن درون

هرچه گردآورده باشد چند گاه

جمله بگذارد شود در خاک راه

این مثال آدمیست و مال او

روشنت گردد از اینجا حال او

آنکه عمری سیم و زر آرد بچنگ

جمله بگذارد شود در گور تنگ

ای بهمت از جعل کم آمده

نام جسته ننگ عالم آمده

تو شده دنیای دون را غرهٔ

و او وفاداری ندارد ذرهٔ

پشت روی افتاده هر مویت درو

برچه پشتی کردهٔ رویت درو

جمله را میآورد میپرورد

میکشد در خاک و خونش میخورد

چون تراهم خون بخواهد خورد نیز

خون دنیا کم خور آخر ای عزیز

دل درین بیغولهٔ دیوان مبند

زار بگری و چو بیکاران مخند

چند باشی در عذاب خویشتن

چند خواهی برد آب خویشتن

تو دل پاک خود و جان عزیز

کردهٔ در قید یک یک ذره چیز

گر رهانی جانت را در رستخیز

بانگت آید کای فلان جان رست خیز

گر نباشد در همه دنیا جویت

میتوان گفتن بمعنی خسرویت

چون نباشی بستهٔ یک جو مدام

میتوان گفتن ترا خسرو تمام

هرچه تو در بند آنی مانده

بندهٔ آن تا بجانی مانده

ترک دنیا گیر تا سلطان شوی

ورنه گرچرخی تو سرگردان شوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام