گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب
 

بود روزی حلقهٔ پر اهل فضل

هرکسی میکرد حرفی نیز نقل

تا سخن آمد بشعر و شاعری

هرکسی میگفت حرفی سرسری

مدح و ذم شعر میگفتند باز

شد سخن بر هر دو قوم آنجا دراز

بو محمد ابن خازن پیش رفت

در کمال شعر بیش اندیش رفت

گفت هم موزون و هم زیباست شعر

در حقیقت احسن الاشیاست شعر

زانکه بر هر چیز کامیزد دروغ

تا ابد آن چیز گردد بی فروغ

گفت نیکو را کند در حال زشت

ور بود نیکو نکوتر از بهشت

کذب اگر در شعر گردد آشکار

در جوار شعر گردد چون نگار

آنچه کذب از وی چنین زیبا شود

میسزد گر احسن الاشیا شود

آنچه زیبا میشود ازوی دروغ

صدق او را چون بود یارب فروغ

چون شنیدند این دلیل اهل هنر

متفق گشتند با او سر بسر

شعر را کردند بهتر چیز نام

کی تواند بود ازین بر تر مقام

شعر چون در عهد ما بد نام ماند

پختگان رفتند و باقی خام ماند

لاجرم اکنون سخن بی قیمتست

مدح منسوخست وقت حکمتست

دل ز منسوخ وز ممدوحم گرفت

ظلمت ممدوح در روحم گرفت

تا ابد ممدوح من حکمت بس است

در سر جان من این همت بس است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام