گنجور

باب بیست و هشتم: در امیدواری نمودن

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب بیست و هشتم: در امیدواری نمودن
 

شماره ۱: تیرِ طلبِ عشق، روان، میانداز

شماره ۲: تا دولت برگشته چه خواهد کردن

شماره ۳: تا کی باشم گِردِ جهان در تک و تاز

شماره ۴: بر دل گرهی بستم و بر جان باری

شماره ۵: هر چند نیم در ره او بر کاری

شماره ۶: در اصل چو مقبول ونه مهمل بودم

شماره ۷: گر دست دهد به زندگانم مردن

شماره ۸: گفتم که اگرچه هست کارم بنظام

شماره ۹: جانا! نظری در دل درویشم کن

شماره ۱۰: عمریست که شرح حال تو میگویم

شماره ۱۱: جانا! نه نکو نه نانکو آمدهام

شماره ۱۲: نی از سر زلفت خبری میرسدم

شماره ۱۳: روزی که ز خود شوی توناچیز آخر

شماره ۱۴: از عشق تو در جگر ندارم آبی

شماره ۱۵: گر تو سر موئی سر من داشتیی

شماره ۱۶: عشق تو که همچو آتشم میآید

شماره ۱۷: عاشق به غم تو کار افتاده خوش است

شماره ۱۸: تا کی بی تو زاری پیوست کنم