گنجور

حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران می‌کرد

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی حیرت
 

شیخ نصرآباد را بگرفت درد

کرد چل حج بر توکل اینت مرد

بعد از آن موی سپید و تن نزار

برهنه دیدش کسی با یک از ار

دل دلش تابی و در جانش تفی

بسته زناری و بگشاده کفی

آمده نه از سر دعوی و لاف

گرد آتش گاه گبری در طواف

گفت گفتم ای بزرگ روزگار

این چه کار تست آخر شرم دار

کرده‌ای چندین حج و بس سروری

حاصل آن جمله آمد کافری

این چنین کار از سر خامی بود

اهل دل را از تو بدنامی بود

وین کدامین شیخ کرد، این راه کیست

می‌ندانی این که آتش گاه کیست

شیخ گفتا کار من سخت اوفتاد

آتشم در خانه و رخت اوفتاد

شد ازین آتش مرا خرمن بباد

داد کلی نام و ننگ من بباد

گشته‌ای کالیو کار خویش من

من ندانم حیله‌ای زین بیش من

چون درآید این چنین آتش به جان

کی گذارد نام و ننگم یک زمان

تا گرفتار چنین کار آمدم

ازکنشت و کعبه بی‌زار آمدم

ذره‌ای گر حیرتت آید پدید

همچو من صد حسرتت آید پدید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا نوشته:

کالیو ابله و نادان است وسرگشته و حیران با سپاس از استا کیخا که این واژه را بصورت نظری و عملی به من آموخت….

علیرضا نوشته:

استاد

فزهاد نوشته:

هو

بیت یکی مانده به انتها باید بین از. و کنشت. فاصله باشد
از کنشت صحیح است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام