گنجور

حکایت شفقت کردن مرتضی بر دشمن

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » درتعصب گوید
 

چونک آن بدبخت آخر از قضا

ناگهان آن زخم زد بر مرتضا

مرتضی را شربتی کردند راست

مرتضا گفتا که خون ریزم کجاست

شربت او را ده نخست آنگه مرا

زانک او خواهد بدن هم ره مرا

شربتش بردند او گفت اینت قهر

حیدر اینجا خواهدم کشتن به زهر

مرتضا گفتا به حق کردگار

گر بخوردی شربتم این نابکار

من همی ننهادمی بی او به هم

پیش حق در جنت المأوی قدم

مرتضا را چون بکشت آن مرد زشت

مرتضی بی او نمی‌شد در بهشت

بر عدو چون شفقتش چندین بود

با چو صدیقیش هرگز کین بود

آنک چندینی غم دشمن خورد

با عتیقش دشمنی چون ظن برد

با میان نارد جهان بی‌کنار

چون علی صدیق را یک دوست دار

چند گویی مرتضی مظلوم بود

وز خلافت راندن محروم بود

چون علی شیرحق است و تاج سر

ظلم نتوان کرد بر شیر ای پسر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

مجتبی خراسانی نوشته:

حقیر متوجه نمی شوم جناب فریدالدین چه می گویند
جمع اضداد…یک جا عرضه می دارند بر شیر نمی توان ظلم کرد
درجای دیگر می فرمایند
مرتضی در چاه گفت اسرار خویش
راز دل گفتن به چاه معنایش چه می شود
الله اعلم

شکرستان