گنجور

عقیدهٔ مردی پاک‌دین دربارهٔ مبتدی

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

پاک دینی گفت آن نیکوترست

مبتدی را کو به تاریکی درست

تا به کلی گم شود در بحر جود

پس نماند هیچ رشدش در وجود

زانک چیزی گر برو ظاهر شود

غره گردد وان زمان کافر شود

آنچ در تست از حسد و از خشم تو

چشم مردان بیند اونه چشم تو

هست در تو گلخنی پر اژدها

تو ز غفلت کرده ایشان را رها

روز و شب در پرورش‌شان مانده

فتنهٔ خفت و خورش‌شان مانده

اصل تو از خاک وز خون شد تمام

وی عجب هر دو ز بی‌قدری حرام

خون که او نزدیک‌تر آمد به تو

هم نجس هم مختصر آمد به تو

هرچ در بعد دلست از قرب حس

هم حرام افتد بلا شک هم نجس

گر پلیدیی درون می‌بینیی

این چنین فارغ کجا بنشینیی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام