گنجور

پاسخ بایزید به نکیر و منکر

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

چون برفت از دار دنیا بایزید

دید در خوابش مگر آن شب مرید

پس سؤالش کرد کای شایسته پیر

چون ز منکر درگذشتی وز نکیر

گفت چون کردند آن دو نامدار

از من مسکین سؤال از کردگار

گفتم ایشان را که نبود زین سؤال

نه شما را نه مرا هرگز کمال

زانک اگر گویم خدایم اوست بس

این سخن گفتن بود از من هوس

لیک اگر زینجا به نزد ذوالجلال

باز گردید و ازو پرسید حال

گر مرا او بنده خواند اینت کار

بنده‌ای باشم خدا را نامدار

ور مرا از بندگان نشمارد او

بسته‌ای بند خودم بگذارد او

با کسی آسان چو پیوندش نبود

من اگر خوانم خداوندش چه سود

چون نباشم بنده و بندی او

چون زنم لاف خداوندی او

در خداوندیش سرافکنده‌ام

لیک او باید که خواند بنده‌ام

گر ز سوی او درآید عاشقی

تو به عشق او به غایت لایقی

لیک عشقی کان ز سوی تو بود

دان که آن درخورد روی تو بود

او اگر با تو دراندازد خوشی

تو توانی شد ز شادی آتشی

کار آن دارد نه این ای بی خبر

کی خبر یابد ازو هر بی‌هنر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام