گنجور

گفتگوی خضر(ع) با دیوانه‌ای

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » حکایت طوطی
 

بود آن دیوانهٔ عالی مقام

خضر با او گفت ای مرد تمام

رای آن داری که باشی یار من

گفت با تو برنیاید کار من

زانک خوردی آب حیوان چند راه

تا بماند جان تو تا دیرگاه

من در آنم تا بگویم ترک جان

زانک بی جانان ندارم برگ آن

چون تو اندر حفظ جانی مانده

من به تو هر روز جان افشانده

بهتر آن باشد که چون مرغان ز دام

دور می‌باشیم از هم والسلام

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

زری نوشته:

درود بر شما
لت دوم بیت پنجم انگاری که «تو» نیست و «نو» است. معنی شعر نیز اینگونه دزست تر است. تفاوت هایش با او را می گوید که او در بند جان است و این هر روز از نو جان افشان. اگر میشود در نسخه منبع بررسی فرمایید. نسخه ای که‌ما داریم «نو» است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام