گنجور

اسرارگفتن منصور با شیخ کبیر در اعیان

 
عطار
عطار » هیلاج نامه
 

بگو شیخ کبیر کار دیده

که تقوی داری ای برگزیده

ترا بگزیدهام از بینیازی

که کار آخرت اینجا بسازی

بتقوی راه کن در سوی ما تو

مبین در هیچ بد در کوی ما تو

بتقوی باش دایم عین مولا

نظر میکن تو اندر سوی مولا

هر آنکو کار ما امروز سازد

حقیقت ذات ما او را نوازد

بجز نیکی مکن در دهر خونخوار

که دنیا بدسکال است ای وفادار

وفاداری تو ای شیخ یگانه

مرا کن دستگیری در زمانه

تو میدانم که هم شیخ کبیری

مرا کن اندر اینجا دستگیری

وصال شیخ اگر بیدست گیرد

مرا اینجایگه که دست گیرد؟

بحق آنکه یارانیم اینجا

حقیقت بیوفایانیم اینجا

تو بامن من ابا تو در میانه

نموده روی در دید زمانه

زمانه بگذرد صورت نماند

ولیکن ذات منصورت نماند

تو با منصور اینجا آشنائی

که قطبی در کبیری و خدائی

توئی قطب و منم خورشید عالم

که خورشیدی ز من جاوید عالم

توئی قطب ملایک در زمین تو

که خورشید مکانی در مکین تو

نداند قدر تو جز ذات منصور

فدای تست مر ذرات منصور

بخواهم رفت ودیگر باز آمد

دمادم صاحب این راز آمد

بخواهم رفت از این صورت برون من

دهم ذرات کلی رهنمون من

چو هستم رهنمون جمله ذرات

از آنم نحن اقرب عین آیات

جمالم آفتاب هر جهانست

همه ذراتم اینجاگه عیان است

چو کل شیئی در جمعم نموداست

همه ذراتم اینجا در سجود است

طلب کردند در آن مسکن خویش

حجاب جملگی رفته است از پیش

حجاب از پیش اینجا برگرفتم

نمود ذات را رهبر گرفتم

مرا علم حقایق نور ذاتست

بیان شرعم از ذات و صفاتست

همه گویا بمن در اصل بنگر

میان شرح من در وصل بنگر

چه به ازوصل ما شیخا درونت

نظر میکن که هستم رهنمونت

چه به از وصل شیخا در دل و جان

نظر میکن که هستم راز پنهان

حقیقت راز میگویم ترا باز

وصال ما نگر اینجا سرافراز

خدائی کن که تو شیخ کبیری

که امروزم حقیقت دستگیری

خدائی تو اندر بندگی دوست

دمی منگر ز معنی در سوی پوست

خدائی کن ایا شیخ وفادار

در اینجا خویشتن را پای میدار

تو از شیراز امروزت که آورد

ترا اینجای از بهر چه آورد

بدان آورده است امروز اینجا

که تا گردانمت پیروز اینجا

توئی پیروز در کون و مکان یار

حقیقت فارغ از دیدار اغیار

در اینجا سرّ تفسیرم بیابد

کسی باید که تقریرم بیابد

حقیقت کل اللهام پدیدار

در اینجا گاه بیشک برسر دار

حقیقت قل هوالله است بودم

از آن اینجا کنی دایم سجودم

سجود خود کنم در عشق دایم

که ذاتم هست در اسرار قایم

منم در شوق دایم قایم الذات

که یکی قل هواللهم ز آیات

نه من از کس نه از من کس بزاده است

یقین ذات من اینجا بازداده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام