گنجور

(۱۴) سخن گفتن آن مرد در غیبت

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش نوزدهم
 

بزرگی بود می‌گفت و شنود او

بسی گرد جهان گردیده بود او

یکی گفتش که ای دانای دمساز

کرا دیدی کزو گوئی سخن باز

چنین گفت او که گشتم هفت اقلیم

ندیدم در جهان جز یک کس و نیم

یکی آن بود مانده در پسی او

که نه نیک و نه بد گفت از کسی او

ولکین نیمهٔ آن بود کز عز

بجز نیکو نگفت از خلق هرگز

ترا تانیک و بد همراه باشد

نه دل بینا نه جان آگاه باشد

ولیکن چون نه این ماند نه آنت

بسرّ قدس مشغولست جانت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام