گنجور

(۳) حکایت محمد غزالی با سلطان سنجر

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش پانزدهم
 

بسنجر گفت غزّالی که ای شاه

برون نیست از دو حالِ تو درین راه

اگر بیداری اینجا چون نشینی

که تا برهم زنی دیده، نه بینی

وگر تو خفتهٔ این پادشائی

نه بینی هیچ تا دیده گشائی

بملکی چَند نازی چند خندی

که تا چشمی گشائی و ببندی

ازو آثار در عالم نه بینی

کم از هیچی بوَد آن هم نه بینی

تو گر خود یزدجرد پادشائی

بکشته عاقبت در آسیائی

اگر آگه نهٔ زان آسیا تو

یکی بنگر بدین چرخ دو تا تو

چو افتادی بدین چرخ دو تا در

شوی آخر بپای آسیا در

درین آتش چه عودی چه گیائی

بخسپد شب چه شاهی چه گدائی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام