گنجور

حکایت

 
عطار
عطار » بلبل نامه
 

شنیدستم که در عهد گذشته

امیری بود والی عهد گشته

بسی نیک و بد عالم بدیده

ز هر دانا دلی پندی شنیده

پسر را گفت تا گردی تو پیروز

اگر دانا دلی پندی بیاموز

خردمندان بهشیاری دهند پند

نگیرد بی خرد پند از خردمند

مشو عاق و ببر فرمان پدر را

پدر هرگز نخواهد بد پسر را

پسر کو ناخلف باشد پسر نیست

پدر کو هم بدآموزد پدر نیست

بقای نسل را گر زن بخواهی

نگه دارد ترا از هر تباهی

به قول مصطفی دین در امان گیر

که کاری گر نیاید بی گمان تیر

پسر گفت ای پدر پند تو بند است

گزیده پند تو بیرون زچند است

زنان دامند و شیطان دام را ساز

مرا در دام شیطانی مینداز

تو ایمن باش و با من دل نگهدار

که من هرگز نبندم دل درین کار

چو شهوت را خرد بنده نگردد

دلم هرگز پراکنده نگردد

مرا پا بر سر خاری درآمد

ازین مشکل ترم کاری درآمد

پدر می‌گویدم زن خواه و دل گفت

مشو جفت بلا با زن مشو جفت

نمی‌دانم که را فرمان برم من

پدر را یا بترک سر کنم من

پدر گفت این صفت از خود مکن دور

مشو تلخ و مشوترش و مکن شور

ز سر بیرون کنی بازار و آزار

دل خود از چنین گفتار بازآر

به اول سعی کن در خیر کاری

که آفتها است در تأخیر کاری

به هم جمع آمدند کردند عروسی

مسلمان و مغ و گبر و مجوسی

شب اول میان شوهر و زن

نهاد افسار بروی شهوت تن

اگر عاقل بود زن را چو استر

به نرمی برکند افسار از سر

وگر ابله بود زن را چو خرشد

به تن تیر بلا را چون سپر شد

تو امشب باش تا کم زن نگردی

به بی شوئی بگرد زن نگردی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بیت شش:
بدآموزد
=
بد آموزد

کانال رسمی گنجور در تلگرام