گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش هشتم
 

یکی پرسید از آن دیوانه مجنون

که عالم چیست گفتا کفک صابون

بما سوره بگیر آن کفک و در دم

برون آور از آن ماسوره عالم

ببین این شکل رنگارنگ زیبا

کز آن ماسوره می‌گردد هویدا

اگرچه صورتی بس دلستانست

دوم صورت که احول بیند آنست

فنا ملک و زوالش مالک آمد

اساسش کل شئی هالک آمد

میانش باد و او خود هیچ هیچی

ز هیچی هیچ ناید چند پیچی

شود فانی نماید ناگهان کم

جهان در هیچ و هیچ اندر جهان گم

اگر نور دلت گردد پدیدار

نه درچشم تو درماند نه دیوار

همه در دل شود چون ذرهٔ گم

بلی در بحر گردد قطرهٔ گم

عصا در دست موسی اژدها شد

همه باطل فرو برد و عصا شد

بگفتم جملهٔ اسرار سر باز

حجاب آخر ز پیش خود برانداز

اگر این پرده از هم بر درانی

همه جز یک نبینی و ندانی

زهی عطار خوش گفتار بادی

وزین گفتار برخوردار بادی

اگر بر نیستی از شاخ معنیت

نکردندی چنین گستاخ معنیت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر وکیلی نوشته:

بیت ۱۳:زهی عطار خوش گفتار بودی
وزین گفتار برخوردار بودی

کانال رسمی گنجور در تلگرام