گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش بیستم
 

شنودم من که موشی در بیابان

مگر دید اشتری را بی نگه‌بان

مهارش سخت بگرفت و دوان شد

که تا اشتر بآسانی روان شد

چو آوردش بسوراخی که بودش

نبودش جای آن اشتر چه سودش

بدو گفت اشتر ای گم کرده راهت

من اینک آمدم کو جایگاهت

ترا چون نیست از سستی سرخویش

بدین عدت مرا آری بر خویش

کجا آید برون تنگ روزن

چو من اشتر بدین سوراخ سوزن

برو از جان خود برگیر این بار

که اشتر گربه افتادست این کار

برو دم درکش ای موش سیه سر

که نتوانی شد استر را سیه گر

برو ای مور خود را خانهٔ جوی

سخن در خورد خود از دانهٔ گوی

ترا ای موردازآن دل خوش فتادست

که کیک تو عماری کش فتادست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر