گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش یازدهم
 

چنین گفتست شیخ مهنه یک روز

که یک تن بین جهان و دیده بر دوز

زمین پر بایزیدست و آسمان هم

ولی او گم شده اندر میان هم

چه می‌گویم کجاافتادم اینجا

که جان در موج آتش دادم اینجا

قدم تا کی زنم در ره بهر سوی

چو از خود می‌نیابم یک سر موی

بسی رفتم درین راه خطرناک

ندیدم آدمی را جز کفی خاک

کفی خاکست و بادی در میانش

تن او چون طلسم و گنج جانش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام