گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش دهم
 

توکل کردهٔ کار اوفتاد

بجای آورد چل حج پیاده

مگر در حج آخر با خبر بود

گذر کردش بخاطر این خطر زود

که چل حج پیاده کرده‌ام من

بانصافی بسی خون خورده‌ام من

چو دید آن عجب در خود مرد برخاست

منادی کرد در مکه چپ و راست

که چل حج پیاده این ستم کار

بنانی می‌فروشد کو خریدار

فروخت آخر بنانی و بسگ داد

یکی پیر از پسش در رفت چون باد

زدش محکم قفایی و بدو گفت

که ای خر این زمان چون خرفروخفت

تو گر چل حج بنانی می‌فروشی

قوی می‌آیدت چندین چه جوشی

که آدم هشت جنت جمله پر نور

بدو گندم بداد از پیش من دور

نگه کن ای ز نامردی مرایی

که تا مردان کجا و تو کجایی

تو گویی من بگویم ترک این کار

ولی وقتی که وقت آید پدیدار

گر اکنون ترک کار خویش گیرم

بسی بی برگی اندر پیش گیرم

نمی‌گویم که ترک کار خود کن

ولیکن هم نمی‌گویم که بد کن

بجز وی این زمان تخمی نکوکار

که تا آنگه که کل گردی نکوکار

تو هر طاعت که این ساعت توانی

بجای آور کزین هم با زمانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حامد نوشته:

توکل کرده‌ای ، کار اوفتاده
بجای آورد چل حجِّ پیاده

مهران بیغمی نوشته:

بیت آخر “باز مانی ” صحیح است

کانال رسمی گنجور در تلگرام