گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش دهم
 

شنود آن روستایی این سخن راست

که عنبر فضله گاوان دریاست

گوی پر آب اندر ده فرو کرد

بیامد از خزی گاوی درو کرد

همه سرگین گاو از آب برداشت

بدان عنبر فروش آمد که زرداشت

بدوگفت این ز من بستان بده زر

کزین بهتر نبینی هیچ عنبر

چو مرد آن دید گفتا سر بره آر

که این ریش ترا شاید نگه دار

چو هر کس پادشاه ریش خویش است

چو توشه را چنین عنبر بریش است

چوریشت دید گاو این عنبرت داد

بریش از کون گاو این عنبرت باد

تو گر با حق بشب در رازگویی

دگر روز آن بفخری باز گویی

مکن گر بنده طاعت بهایی

که آن شرکی بود اندر خدایی

چو تو بفروختی طاعت بصد بار

یقین میدان که حق نبود خریدار

ریا و عجب کوه آتشین است

نمی‌دانی که کوه دوزخ اینست

اگر تو طاعت ابلیس کردی

چو عجب آری در آن ابلیس گردی

جویی عجب تو گر طاعت جهانیست

مثال آتشی در پنبه دانیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی گلی آیسک نوشته:

بیت آخر از نظر وزن دارای اشکال است یا شاید برداشت من این طور است. اگر اطّلاعات بیشتری دارید برای من ایمیل نمایید. با سپاس

حامد نوشته:

جویی عُجبِ تو ، گر طاعتْ جهانیست
مثالِ آتشی در پنبه دانیست

مجتبی گلی آیسک نوشته:

وزن بیت آخر صحیح است با تشکر

جویی: به اندازه ی یک جو، کمی

مجتبی گلی آیسک نوشته:

۳/وزن بیت آخر صحیح است با تشکر

جویی: به اندازه ی یک جو، کمی

کانال رسمی گنجور در تلگرام