گنجور

شمارهٔ ۱۱۵ - در طلب شراب

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

ای جوانمردی که هرگز چرخ پیر

گام حکم الا به کامت برنداشت

از کفایت آنچه دارد طبع تو

خاطر لقمان و اسکندر نداشت

دوستی دارم که در روی زمین

کس ازو در حسن نیکوتر نداشت

بارها می‌گفت کایم نزد تو

این سخن از وی دلم باور نداشت

این زمان آمد ولیکن کمترین

در همه کیسه طسویی زر نداشت

گوشتی و نقل و نان ترتیب کرد

لیک وجه بادهٔ احمر نداشت

بادهٔ نابم فرست ای آنکه دهر

در سخاوت چون تویی دیگر نداشت

ور نداری از کس دیگر بخر

وین مثل برخوان که جحی خر نداشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام