گنجور

شمارهٔ ۶۹

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

ای مثال تو را زمین و زمان

کرده از راه امتثال مثول

دولتت را فتور ناممکن

حشمتت را زوال نامعقول

گشته پیش تو رام و آهسته

فلک تند و روزگار عجول

بر رخ آفتاب دولت تو

آسمان نانهاده داغ افول

در دلت نور کبریای خدای

بر تنت فر معجزات رسول

کرده بر وفق رای افلاطون

روح لقمان به قالب تو حلول

قلمت روز و شب کشان در پا

طره جعد و گیسوی مفتول

من بدان عزتی که نفس مراست

گشتم از خدمت ملوک ملول

سخن فضل می نیارم گفت

زانک او شعبه ای بود ز فضول

حاصل الامر مدتیست که نیست

بر در کس مرا خروج و دخول

ار چه ماندم بر آستانه تو

متردد میان ردّ و قبول

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام