گنجور

شمارهٔ ۵۷

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

ای طلعت تو دیده جان را به جای نور

وی در صمیم دلها مهر تو جای گیر

دیدار تو چو غره اقبال جان فزای

گفتار تو چو وعده معشوق دلپذیر

لطف علاج توست که در موسم بهار

هر سال نوجوان شود از سر جهان پیر

شاهیست همت تو که ننگ آمدش اگر

زیر چهار بالش ارکان نهد سریر

دانند همگنان که نرفته ست یکزمان

شکر تو از زبانم و ذکر تو از ضمیر

تو آفتاب فضلی و شاید که در جهان

چون ذره در شعاع تو ظاهر شود ظهیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام