گنجور

شمارهٔ ۵۲

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

عمادالدین تو آن تقدیر حکمی

که با قدرت فلک را نیست مقدار

کشیده خط تو در دفع فتنه

به گرد خطه اسلام دیوار

فکنده هیبتت چون دور دایم

دوار اندر سر گردون دوار

عروس ملک را بربسته زیور

به دست درفشان و لفظ دُربار

تویی آن گوهر عالی که پیشت

فلک مانند خاکستر بود خوار

گر از خاک است گوهر پس چرا شد

ز نسلت گوهری دیگر پدیدار؟

چه می گویم تو دریایی و لابد

به در یا در بود گوهر سزاوار

مبادا کز تو ای دریای معنی

شود هر گز یتیم آن در شهوار

اگر چه این سخن بر جای خویش است

حدیث ما فرحنا یاد می دار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام