گنجور

شمارهٔ ۵۰

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

مربی فضلای زمانه شمس الدین

تویی که قفل امل را سخای توست کلید

از آن سپس که میان من و تو عهد دراز

زمانه حبل متین مواصلت ببرید

تو را به مرو درون برد و خرمت بنشاند

مرا به سوی نشابور سر نگون بکشید

چو تو به اسم رسالت بیامدی ناگاه

دلم ز شوق ملاقات تو ز بر بپرید

شدی به قاعده و پرده دار بنشاندی

چنانک پرده صبرم ز غبن آن بدرید

مرا به خدمت تو محض دوستی آورد

نه رغبت زر و سیم و نه حرص نقل و نبید

حدیث رؤیت صانع مرا محقق شد

که دست معتزلی غالب ست و وجه پدید

رسول را چو به دنیا نمی توان دیدن

خدای را به قیامت چگونه بتوان دید؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام