گنجور

شمارهٔ ۴۲

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

ای گشته جهان جان ز مدحت

همچون لب دلبران پر از قند

چون ابر و گل ست ظلم و انصاف

در عهد تو این گری و آن خند

یک روز به شب نشد که گردون

از هیبت تو سپر نیفکند

من بنده که خاطرم نهالی ست

در باغ ثنای تو برومند

بی برگی اگر چه گفتنی نیست

یکبارگیم ز بیخ بر کند

فریاد مرا ز روزگار ست

تا چند ز روز گار تا چند

ای مادر روزگار هرگز

تازاده به از تو هیچ فرزند

تو وارث ملک روزگاری

در عهده توست قطع و پیوند

از دست حوادثم برون کن

بدنامی روزگار مپسند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام