گنجور

شمارهٔ ۳۵

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

جلال ملت و دین،تو گمان مبر که دگر

به کبریای جلال تو هیچ کس باشد

به هر چه حکم تو سابق شود چو در نگری

قضا هنوز به فرسنگها ز پس باشد

شبی نباشد کاندر دل و دِماغ عدو

خیال تیغ نه همخوابه هوس باشد

هرانکسی که زند بر خلاف تو نفسی

نخست مرگ گلوگیر در نفس باشد

همای همت تو هر کجا که سایه فکند

به فرّ و مرتبه عنقا کم از مگس باشد

نسیم عدل تو در هر زمین که نافه گشاد

دژم بنفشه و فریاد کن جرس باشد

فنا کله ز سر روزگار بر باید

اگر نه حزم تو شبها درو عسس باشد

به بزم شاه جهان کشف حال بنده بکن

به پایمردی دانم که دسترس باشد

که گرچه عیش من از حد برون پریشان است

و لیک یک نظر رحمت تو بس باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام