گنجور

شمارهٔ ۳۲

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

جمال دین سر احرار روزگار حسن

ایا به جنب بزرگیت صحن عالم خرد

تویی که منشی فرمان تو به دست نفاذ

حروف حادثه از روی آسمان بسترد

هر آن شمار که خصم تو از جهان برداشت

فذلکش نفس چند بود هم بشمرد

اگر چه پشت مرا از قبول تو گرم است

دلم ز سردی دوران آسمان بفسرد

یکی غم از دل من پای باز پس نکشید

مگر دست به دستش به دیگری بسپرد

اگر چه عاشق بزم توام گرانی خویش

سبک سبک به کریمان نمی توانم برد

مرا دلیست ز صد گونه درد مالامال

ز لطف تو سر آن درد ریز جامی درد

تو سایه افکن و انگار کافتاب نماند

تو شاد زی و چنان دان که روزگار بمرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام