گنجور

شمارهٔ ۲۴

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

خدایگانا آنی که طاق ایوانت

ز راه قدر و محل باستاره باشد جفت

نماند خصم تو را هیچ مهره در گردون

که دست قهر تو آن را به نوک نیزه نسفت

ز حال و قصّه من بنده آگهی دانم

که پیش رای تو پیداست رازهای نهفت

ز روزگار به روزی نشسته ام نه چنانک

دگر دو شب به یکی جایگه توانم خفت

زمین ز خون قزل ارسلان هنوز گلست

مرا ز حادثه صد گل به تازگی بشکفت

بدین که بر سر من رفت هر کجا باشم

چه شکرها که من از روزگار خواهم گفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام