گنجور

شمارهٔ ۱۷

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

خدایگان جهان شهریار روی زمین

تویی که ذات تو تنها نشان اقبال است

هر آنچه خواهی و گویی تو را جز آن نبود

از آنک فکرت تو ترجمان اقبال است

چو عالمی به نماز و به روزه می خواهند

بقای ذات کریمت که کان اقبال است

اگر چه روزه در آمد به رغم اعدا نیک

طرب گزین که تنت در ضمان اقبال است

کنون که طبع هوا چون دم عدوی تو شد

به دولت تو که شادی جان اقبال است

گذشت وقت تماشای بوستان و کنون

زمین مجلس تو بوستان اقبال است

به خرمی و سعادت نشاط می کردی

که نوش بادت و این هم نشان اقبال است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام